محمود نجم آبادى
312
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
در اينجا شرحى كه از كتاب منتخب شاهنامه كه به اهتمام شادروانان محمد على فروغى ( ذكاء الملك ) و حبيب يغمائى بسال 1321 شمسى چاپ شده است و نكاتى چند درباره موضوعاتى طبى دارد ذيلا نقل مىكنيم : " چون اسكندر در ايران بشاهى و فرمانروائى مستقر گشت ، به هندوستان لشگر كشيد و از هر سو مىگذشت ، شهرها مىگشودند و فرمانبرى مىنمودند ، تا به مرز هند به شهرى رسيد ، كه آن را " ميلاد " مىناميدند . اسكندر در آنجا فرود آمد و به " كيد " پادشاه هند نامه كرد كه به لشگر پيوندد و كهترى نمايد . كيد پيش از آن خوابى ديده بود كه خوابگزاران براهمه از آن دريافته بودند ، كه شاه با اسكندر نستيزد و فرمانبرى كند . چون فرستاده اسكندر به بارگاه درآمد كيد او را بنواخت و نامه اسكندر را پاسخ نوشت كه : فرمانبرى را گردن نهادهام ، و از پادشاهى نامور چون او چيزى دريغ ندارم ، چهار چيز مراست كه در جهان كسى را نيست و نخواهد بود ، هرگاه فرمان يابم نخست آن چهار چيز را بفرستم و از آن پس خود ساخته و آماده به درگاه آيم " . اسكندر را خوش آمد و از آن چهار چيز شگفت پژوهش نمود . كيد پاسخ داد كه : " من دخترى دارم اندر نهفت ، كه در زيبائى و شايستگى همانند ندارد ، و ديگر جامى است كه چون از آب يا مى پر كنى تا ده سال هرچند شاه و نديمان از آن بياشامند كاستن نپذيرد ، سه ديگر پزشكى است دانشمند كه چون شاه به دستور وى كار كند بيمارى نبيند ، چهارم فيلسوفى است كه رازهاى نهان را به چشم دل بيند و بودنىها را بگويد " . اسكندر نه تن از فرزانگان را بفرستاد تا آن چهار چيز شگفت را به درگاه آوردند ، چون همه را پس از آزمايش چنان يافت ، كه شاه هند فرمود ، بدان خشنود گشت و باكيد به دوستى پيمان نهاد " .